ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

اولین مریضی...

٢٤ مردادماه،درست وقتی 9 روزت بود، کمی بی حال شدی. صبح بلند شدم دیدم که بدنت داغه سریع لباساتو با دایی هادی کم کردم، بعدش با پنبه دست و پاتو خنک کردم... کمی بعد مامانی متوجه ناله هات توی خواب شد، سریع بردیمت دکتر، دکتر معاینه ت کرد گفت که بی حاله و ناله می کنه که علائمه خوبی برای نوزاد نیست و بهتره ببرین آزمایش بدین، الهی بمیرم، بابا محسن و مادرجون هم اومدن و بردیمت بیمارستان اطفال، آزمایش خون و ادرار ازت گرفتیم، که خدا رو شکر همه چیز مرتب بود، تا شب بدون دارویی، فقط با خوردن به موقع شیر و دفع به موقع خوب شدی... اینم یه عکس از اون روز ناراحت کننده... ایشاالله هیچ وقت دیگه مریض نشی مامانیه من... ...
16 شهريور 1390

شیــــــــــــــربده...

امروز خواب دیدم که مرتب میری عروسکهاتو میاری و اصرار داری که من بهشون شیر بدم، تازه سوای عروسکها می خوای که به نقاشی های اتاقت هم شیر بدم... در حال شیر دادن به این شخصیت نقاشی بودم که با صدات بیدار شدم دیدم شیر می خوای...   ببینین کار ما به کجا کشیده!!! ...
16 شهريور 1390